هرگز ندانم راندن مستی که افتد بر درمدر خانه گر می باشدم پیشش نهم با وی خورم
مستی که شد مهمان من آن من است و جان من
تاج من و سلطان من تا برنشیند بر سرم
چند آزمایم خویش را وین جان عقل اندیش را
روزی که مستم کشتی ام، روزی که عاقل لنگرم
گر مستی و روشن روان امشب مخسب ای ساربان
خاموش کن، خاموش کن زین باده نوش ای بولکرم
(حضرت مولانا)
:: موضوعات مرتبط:
دست نوشته ها